آنxadگاه که در تاریکی مطلق، می خواستم برای نماز قیام کنم؛ برخاستم و مهرم را جلوی پایم گذاشتم. در حال قرائت نماز به خود اندیشیدم، مهر کجاست؟ باید نماز را برهم زنم! و بار دیگر جای مهر را پیدا کنم تا مبادا در سجده گاه موضع سجده را نبینم و نعوذ بالله نمازم باطل شود!
به ناچار و به علت ترس از فوت وقت، نماز را گزاردم و در این دلهره بودم؛ تا اینکه قرائتم تمام شد و به رکوع رسیدم و کم کم به حالت خمیده به آن می اندیشیدم ، پس مهر کو؟ و موضع سجده کجاست؟
هر چه بیشتر به جایگاه سجده نزدیک می شدم، چشمانم ذره های تاریکی را به زحمت کنار می زد و در فاصله نزدیک به30سانتی متری -نزدیک به دو وجب شرعی- چیزی را لمس کردم و آن را بر بالای دیدگان گذاردم؛ تا اینکه نماز را با سجده بر تربت حسین علیه السلام به پایان رساندم.
برداشت معرفتی:
ای دوست! اگر برخاستی و برای او به راه افتادی؛ گرچه در تاریکی ابتدای راه باید کورمال کورمال بروی و انتهای مسیر را نمی توانی به درستی ببینی؛ اما رفته رفته با طی مسیر، هم خودت و هم چشمانت به مسیر عادت کرده و علاوه بر آن با نزدیک شدن به مقصد، با کمک از دیگر نیروهایت مانند: حواس لامسه و چشمان تیزبین و البته مدد الهی، بر آستان دوست سجده خواهی کرد.
+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۵ساعت 20:36 توسط حسین ملکی |
نامه دوست ***قرآن*** Letter of friend...
ما را در سایت نامه دوست ***قرآن*** Letter of friend دنبال میکنید
برچسب: مسیری,تاریک,حیرانی,برخاستن, نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 10:48