
در کنار مسیر مصلی -که نرده های قهوه ای رنگِ پهنی دارد- ایستاده ام؛ نرده ها ظاهراً از قسمتی به چمنزار سرسبزی باز می شود، به سرعت از درب ورودی داخل شدم، یادم آمد چند روز پیش، گودالی را که نمی دانم برای چه کاری در آنجا حفر کردم. xa0چاله ای نه چندان بزرگ، اما گُلِه ای xa0بود از همان چمنزار. xa0xa0xa0 ناگهان!!! قضیه جور دیگری شد. دیدم آن چاله بزرگتر شد! الان؛ انگاری xa0بالای حفره ای ایستادهxadام که خاکش مرطوب! اگر د...
ادامه مطلب
در کنار مسیر مصلی -که نرده های قهوه ای رنگِ پهنی دارد- ایستاده ام؛ نرده ها ظاهراً از قسمتی به چمنزار سرسبزی باز می شود، به سرعت از درب ورودی داخل شدم، یادم آمد چند روز پیش، گودالی را که نمی دانم برای چه کاری در آنجا حفر کردم. xa0چاله ای نه چندان بزرگ، اما گُلِه ای xa0بود از همان چمنزار. xa0xa0xa0 ناگهان!!! ق...
ادامه مطلب
در کنار مسیر مصلی -که نرده های قهوه ای رنگِ پهنی دارد- ایستاده ام؛ نرده ها ظاهراً از قسمتی به چمنزار سرسبزی باز می شود، به سرعت از درب ورودی داخل شدم، یادم آمد چند روز پیش، گودالی را که نمی دانم برای چه کاری در آنجا حفر کردم. xa0چاله ای نه چندان بزرگ، اما گُلِه ای xa0بود از همان چمنزار. xa0xa0xa0 ناگهان!!! قضیه جور دیگری شد. دیدم آن چاله بزرگتر شد!...
ادامه مطلب